ابالفضل علیه السلام
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:39
آنقدر مشغول امر به معروف و نهي از منكر كردن ديگران شده ايم كه يادمان رفته بايد از خودمان شروع كنيم!اخــــطـــــار!قانون حمایت از حق و حقوق مؤلف!به عنوان کسی که به خود اجازه داده که پا در کفش بزرگان نماید و مطالبی بزرگتر از اندازه ی دهان و بلكه هیکلِ خود برشتة تحریر درآورد، این حق را نیز به خود می ده...
سوگند به زمانه
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:39
سوگند به زمانه که آشکارترین دلیلِ پنهانِ زیان کاریِ آدمیزاد در این زمانه تویی!و دیر سالیست بارِ جهالتِ فرزندانِ آدم را از هابیلیان و قابیلیان، دوستدارانِ نادان و دشمنانِ دانا،بر دوشت سنگینی میکند!مگر انگشت شمار یارانِ یکرنگِ این سالیانْ که پروردگارت از سرِ مهرِ بیشمار (بر آنان) هم سخنت گردانیده!خداو...
شکوفه ها!
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
باز هم بهار از راه رسید!فصل قیام با شکوه طبیعت پس از خواب طولانی و تاریک زمستانی!هزاران هزار درخت، هر یک با هزاران هزار شکوفه!هر درختی به شکلی،ناگهان همه با هم شکوفا می شوند!و چهرهٔ طبیعت به یکباره دگرگون میشود!و به پیروی از شکوفه ها، حشرات و حیوانا
علی علیست!
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
چه تولدی!چه زندگی ای!چه مرگی!چه انسانی!چه خدایی!چه زیباست نهایت بندگی!چه عجیب است بزرگی و لطف پروردگار!چه سجده ای!لحظه ای پیشانی شکافته روی خاک و گذر روح از هفت آسمان تا آغوش خداوند در چشم بر هم زدنی و زودتر از آن ...حتی پیش از سجده ی آخرین و پیشتر
اینک عریان ایستاده ام در برابرت! عریان عریان!
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
عازم مأموریتم از خدا می پرسم: اگر در راه جانم بستانی چه دارم که به درگاه تو آورم؟ پاسخم را خود میدانم، هیچ!خدایم می پرسد: اگر نستانم چه داری که پیش آوری؟ این نیز می دانم، هیچ!اشک در چشمانم حلقه می زند ... و لبخندی بر لب دارم، چه بی چیزم در برابرش!ا
عید سعید بازگشت به فطرت انسان مبارکباد!
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
اینک عریان ایستاده ام در برابرت!عریان عریان!یوسفانت جمله لباس بردگی از تن به در کرده اند و جمال زیبای خویش به نمایش نهاده اند، در پیشگاه خریداری چون تو!...من نیز به ناچار در این بازار نقاب یوسف بر می دارم و چهره برده ی سیاه را نشان میدهم!می دانی؟!ش
تاسوعای عباس (ع)!
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
کربلا جهانش جهانِ دیگری است! عجایبش پایانی ندارد! اینجا مشکِ پارهٔ خشکیده ای مردمِ جهانی را در عطش غرق میکند! دستان بریده دستگیرِ هزاران دست میشود! + نوشته شده در شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 13:15 توسط عارف لركي |
کوهی به نام پدر
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
کودکان در دامنه ی کوه جست و خیز کنان می دوند بازی می کنند و گاهی هم شیطنت! کم کم رشد می کنند در دامنه ی کوه کشت و کار می کنند، بزرگتر می شوند خانواده تشکیل می دهند بهار، تابستان، پاییز و زمستان های زیادی را می بینند! باد و برف و باران و آفتاب و سایه
به یاد پدر!
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:08
پروردگارا! ای بخشایشگر ِ مهربان! میدانی این نوشته دلیلِ نارضایتی ام از رضای تو نیست!که هر چه تو کنی، بی تردید از روی حکمت و لطف توست و چون منی را چه رسد به چون و چرا در کار چون تویی؟!تو آنچنانی که هستی و خود دانی و من اینچنین هستم که میدانی!پس اگر ا
بی نام
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 19:48
آنقدر مشغول امر به معروف و نهي از منكر كردن ديگران شده ايم كه يادمان رفته بايد از خودمان شروع كنيم!اخــــطـــــار!قانون حمایت از حق و حقوق مؤلف!به عنوان کسی که به خود اجازه داده که پا در کفش بزرگان نماید و مطالبی بزرگتر از اندازه ی دهان و بلكه هیکلِ خود برشتة تحریر درآورد، این حق را نیز به خود می ده...
یلدای من!
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 19:48
درست با رسیدنِ درازترین شبِ سال،روزها بلندتر شدن آغاز می کنند!چقدر این شب را به درازا کشیده ام!تنها تو می دانی که چه از خود کشیده ام!خورشید پشت پرده ی مشرق به انتظار نشسته است!تا ماه من برآید از ستاره چه زنجیرها کشیدهام! پشت به آفتاب، سرگرمِ جنبشِ سایه ها، بالا و پایین می شوم!سایه ها با من می جنبند!...
ناگهان پرتوي از رويت...
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
ناگهان پرتوي از رويت جلوه گر شد در من تجلّي كردي و جهاني پديدار گرديد آنگاه از پس پرده جهان مرا به تماشا نشستي يكّه و تنها در انتظار ديدن بازتاب نورِ روي ماهِ خود لحظات مرا يك به يك برشمردي! و من خسارت ديده ي لحظه هاي از دست رفته در انتظار لحظاتِ خوبِ نيامده حال را لحظه به لحظه به گذشته تبديل مي كنم...
فصل شكفتن1
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
"براي نهادينه كردن فرهنگ احترام به مالكيت فكري، نقل مطالب تنها با ذكر نام وبلاگ و نويسنده آزاد است" فصل شكفتن1 + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 14:5 توسط عارف لركي |
فصل شكفتن 95!
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
خدايا! در اين فصل شكفتن مرا و دوستان و دشمنانم را سلامتي و هدايت روزي فرما! دلهاي مرا و دوستان و دشمنانم را به خود برگردان! جشمان مرا و دوستان و دشمنانم را شاهد زيبائيهاي خويش كن! حال مرا و دوستان و دشمنانم را نيكوترين حالها قرار ده! گناه مرا و دوستان و دشمنانم را بكاه و چشم پوشي كن! نيكي مرا و دوست...
باز خيالاتي شده ام!
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
باز خيالاتي شده ام! دوباره در خيالِ هوايت هوايي شده ام! باز در خيالاتم تو را مي جويم! غافل از اينكه هم اينك در كنارم هستي، نه در خيال كه در حقيقت نزديكم هستي، نزديكتر از هر واقعيتي كه نزديكتر مي دانم! و با اين خيال خوشم كه گاه گاه به غفلتم از خيالت متوجه ام ميگرداني! اگر همه ي اينها را به كناري بگذا...
چهارچوبی بیروح!
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
چهارچوبی بیروح به رنگ سفید و خاکستری!با یک علامت بعلاوه وسط آن!یک سری مکعب و دایره و مخروط، چند شبح شبیه آدمک، چند شکل مبهم شبیه خودرو و ساختمان!سپس یک لحظه کلمهٔ "LOCK" داخل چهارچوب حک میشود،و چند لحظه پس از آن ابری خاکستری به سرعت صفحه را میپوشاند!بعد که ابر خاکستری از بین میرود، اشکال قبلی تغییر...
تقدیم به همسر و دختر عزیزم!
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
تقدیم به همسر و دختر عزیزم! رودی میان ماست خروشنده و خموشاندر میانْ پلی دو سرش چشمها به گوش چشمانِ منتظر ز دو سوی پلِ وصالچشم انتظارِ رهگذری مست یا به هوش + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:17 توسط عارف لركي |
سلامی بر حسین(ع)
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
سلام بر حسین (ع)...خواستم بنویسمنتوانستمراستش را بخواهید رویم نشد بنویسمآخر من چه سنخیتی با حسین(ع) دارم که با او از درِ سلام و تسلیم در بیایم؟!مرا که همهی عمر به راه و رسم یزید عمل کرده ام چه پاسخی هست به هل من ناصر حسینی؟!چند چراغ قرمز را رد کرده ام؟ جلوی چند ماشین پیچیده ام تا چند ثانیه از وقت با...
روز عاشورا
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
امروز در تجمع هزاران نفری عزادارانت ایستاده بودمهمه جور آدم از هر قبیله و مرامی در کنار دسته های عزاداری ایستاده بودند مرد و زن، پیر و جوان، با حجاب و بد حجاب، خندان و گریان، حاجتمند و بی نیاز، فقیر و پولدار، زشت روی و زیبارو، ساده و با هفت قلم آرایش، با خالکوبی و با ریش، نذری ده و نذری خور، با نماز...
یلدای من!
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 21:00
درست با رسیدنِ درازترین شبِ سال،روزها بلندتر شدن آغاز می کنند!چقدر این شب را به درازا کشیده ام!تنها تو می دانی که چه از خود کشیده ام!خورشید پشت پرده ی مشرق به انتظار نشسته است!تا ماه من برآید از ستاره چه زنجیرها کشیدهام! پشت به آفتاب، سرگرمِ جنبشِ سایه ها، بالا و پایین می شوم!سایه ها با من می جنبند!...