خرید بک لینک
آنقدر مشغول امر به معروف و نهي از منكر كردن ديگران شده ايم كه يادمان رفته بايد از خودمان شروع كنيم!اخــــطـــــار!قانون حمایت از حق و حقوق مؤلف!به عنوان کسی که به خود اجازه داده که پا در کفش بزرگان نماید و مطالبی بزرگتر از اندازه ی دهان و بلكه هیکلِ خود برشتة تحریر درآورد، این حق را نیز به خود می دهم که تقاضایی عاجزانه از خواننده عزیز داشته باشم. ابتدا خارج از تعارفات مرسوم و بدون ذرّه ای شکسته نفسی! کتباً و رسماً و با صدای بلند اعلام می کنم که اینجانب هرگونه ارتباط عملیاتی با نوشته هایی که تا کنون مرتکب آنها شده ام را بأی نحوٍ کان! و به شدّّّت تکذیب و از آن برائت می جویم، فلذا خواهشمندم که خوانندة محترم احیاناً حقیر را با آدم های حسابی اشتباهاً هم اشتباه نگیرد! تا خدای ناکرده دچارِ خساراتِ خواسته و ناخواسته ي ناشی از نگاهِ کورکورانه نشود که بعضی اشتباهات غیر قابل جبران هستند، پس لطفاً قضاوتِ خوب هم نفرمایید که ما اینکاره نیستیم اخوی!، از من گفتن و از شما اگر خواهید، پند گرفتن و اگر خواهید، ملالت کشیدن از توهّماتی که منبعث از تخیّلات من است، که خداوند خود در كتابش به من فرموده است که: ما علیک الّا البلاغ! پس در باب پند و اندرز سخن را کوتاه نموده و سخنی دیگر با خواننده ی گرامی دارم در باب دلیل نوشتن هایم، گاهی که چیزی از ذهنم می گذشت و آن را می نوشتم، با خود می گفتم که برای کسی نخوانمش، شاید اشتباهی در آن باشد که موجب گمراهی کسی شود!، گاهی هم خود را تحویل گرفته، به خود می گفتم: نکند این حرف ها ریا باشد!؟ و شاید خیلی شاید های دیگر و با این تفکرات خود را مشغول می داشتم.اما آنچه بنده ی حقیرِ سراپا تقصیر را جسارتِ گشایشِِِِِِِِ کلام بخشید، دانستن آن بود که: آگاهی های ارسالی ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 16:39

سوگند به زمانه که آشکارترین دلیلِ پنهانِ زیان کاریِ آدمیزاد در این زمانه تویی!و دیر سالیست بارِ جهالتِ فرزندانِ آدم را از هابیلیان و قابیلیان، دوستدارانِ نادان و دشمنانِ دانا،بر دوشت سنگینی میکند!مگر انگشت شمار یارانِ یکرنگِ این سالیانْ که پروردگارت از سرِ مهرِ بیشمار (بر آنان) هم سخنت گردانیده!خداوند شکیباییَت را فراوان تر کناد از دستانِ ما در این فرصتِ باقیمانده ی بازگشت به آگاهی و آدمیت!درود بر تو در همه آن و همه گونه که هستی! ۱۴۴۴,نیمه شعبان + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:15 توسط عارف لركي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 16:39

باز هم بهار از راه رسید!فصل قیام با شکوه طبیعت پس از خواب طولانی و تاریک زمستانی!هزاران هزار درخت، هر یک با هزاران هزار شکوفه!هر درختی به شکلی،ناگهان همه با هم شکوفا می شوند!و چهرهٔ طبیعت به یکباره دگرگون میشود!و به پیروی از شکوفه ها، حشرات و حیواناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

چه تولدی!چه زندگی ای!چه مرگی!چه انسانی!چه خدایی!چه زیباست نهایت بندگی!چه عجیب است بزرگی و لطف پروردگار!چه سجده ای!لحظه ای پیشانی شکافته روی خاک و گذر روح از هفت آسمان تا آغوش خداوند در چشم بر هم زدنی و زودتر از آن ...حتی پیش از سجده ی آخرین و پیشتر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

عازم مأموریتم از خدا می پرسم: اگر در راه جانم بستانی چه دارم که به درگاه تو آورم؟ پاسخم را خود میدانم، هیچ!خدایم می پرسد: اگر نستانم چه داری که پیش آوری؟ این نیز می دانم، هیچ!اشک در چشمانم حلقه می زند ... و لبخندی بر لب دارم، چه بی چیزم در برابرش!اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

اینک عریان ایستاده ام در برابرت!عریان عریان!یوسفانت جمله لباس بردگی از تن به در کرده اند و جمال زیبای خویش به نمایش نهاده اند، در پیشگاه خریداری چون تو!...من نیز به ناچار در این بازار نقاب یوسف بر می دارم و چهره برده ی سیاه را نشان میدهم!می دانی؟!شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

کربلا جهانش جهانِ دیگری است!

عجایبش پایانی ندارد!

اینجا مشکِ پارهٔ خشکیده ای مردمِ جهانی را در عطش غرق میکند!

دستان بریده دستگیرِ هزاران دست میشود!

+ نوشته شده در شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 13:15 توسط عارف لركي |

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

کودکان در دامنه ی کوه جست و خیز کنان می دوند بازی می کنند و گاهی هم شیطنت! کم کم رشد می کنند در دامنه ی کوه کشت و کار می کنند، بزرگتر می شوند خانواده تشکیل می دهند بهار، تابستان، پاییز و زمستان های زیادی را می بینند! باد و برف و باران و آفتاب و سایهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

پروردگارا! ای بخشایشگر ِ مهربان! میدانی این نوشته دلیلِ نارضایتی ام از رضای تو نیست!که هر چه تو کنی، بی تردید از روی حکمت و لطف توست و چون منی را چه رسد به چون و چرا در کار چون تویی؟!تو آنچنانی که هستی و خود دانی و من اینچنین هستم که میدانی!پس اگر اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:08

آنقدر مشغول امر به معروف و نهي از منكر كردن ديگران شده ايم كه يادمان رفته بايد از خودمان شروع كنيم!اخــــطـــــار!قانون حمایت از حق و حقوق مؤلف!به عنوان کسی که به خود اجازه داده که پا در کفش بزرگان نماید و مطالبی بزرگتر از اندازه ی دهان و بلكه هیکلِ خود برشتة تحریر درآورد، این حق را نیز به خود می دهم که تقاضایی عاجزانه از خواننده عزیز داشته باشم. ابتدا خارج از تعارفات مرسوم و بدون ذرّه ای شکسته نفسی! کتباً و رسماً و با صدای بلند اعلام می کنم که اینجانب هرگونه ارتباط عملیاتی با نوشته هایی که تا کنون مرتکب آنها شده ام را بأی نحوٍ کان! و به شدّّّت تکذیب و از آن برائت می جویم، فلذا خواهشمندم که خوانندة محترم احیاناً حقیر را با آدم های حسابی اشتباهاً هم اشتباه نگیرد! تا خدای ناکرده دچارِ خساراتِ خواسته و ناخواسته ي ناشی از نگاهِ کورکورانه نشود که بعضی اشتباهات غیر قابل جبران هستند، پس لطفاً قضاوتِ خوب هم نفرمایید که ما اینکاره نیستیم اخوی!، از من گفتن و از شما اگر خواهید، پند گرفتن و اگر خواهید، ملالت کشیدن از توهّماتی که منبعث از تخیّلات من است، که خداوند خود در كتابش به من فرموده است که: ما علیک الّا البلاغ! پس در باب پند و اندرز سخن را کوتاه نموده و سخنی دیگر با خواننده ی گرامی دارم در باب دلیل نوشتن هایم، گاهی که چیزی از ذهنم می گذشت و آن را می نوشتم، با خود می گفتم که برای کسی نخوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 19:48

درست با رسیدنِ درازترین شبِ سال،روزها بلندتر شدن آغاز می کنند!چقدر این شب را به درازا کشیده ام!تنها تو می دانی که چه از خود کشیده ام!خورشید پشت پرده ی مشرق به انتظار نشسته است!تا ماه من برآید از ستاره چه زنجیرها کشیدهام! پشت به آفتاب، سرگرمِ جنبشِ سایه ها، بالا و پایین می شوم!سایه ها با من می جنبند!نه! انگار این منم که با جنبش سایه ها در جنبشم!افسوس!هنوز در پرسشِ تاریخیِ مرغ و تخم مرغ گیر افتاده ام!تا کِی قفسِ تخم شکسته، پرنده را آزاد کنم؟! شب یلدای 96 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 19:48

ناگهان پرتوي از رويت جلوه گر شد در من تجلّي كردي و جهاني پديدار گرديد آنگاه از پس پرده جهان مرا به تماشا نشستي يكّه و تنها در انتظار ديدن بازتاب نورِ روي ماهِ خود لحظات مرا يك به يك برشمردي! و من خسارت ديده ي لحظه هاي از دست رفته در انتظار لحظاتِ خوبِ نيامده حال را لحظه به لحظه به گذشته تبديل مي كنم! و بدينسان همواره خسارت زمان ناشناسي خويش را مي پردازم! از اين رو حال خوشي ندارم! كه: والعصر سبحانك انّي كنت من الظّالمين!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 21:00

"براي نهادينه كردن فرهنگ احترام به مالكيت فكري، نقل مطالب تنها با ذكر نام وبلاگ و نويسنده آزاد است" فصل شكفتن1 + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 14:5 توسط عارف لركي | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 21:00

خدايا! در اين فصل شكفتن مرا و دوستان و دشمنانم را سلامتي و هدايت روزي فرما! دلهاي مرا و دوستان و دشمنانم را به خود برگردان! جشمان مرا و دوستان و دشمنانم را شاهد زيبائيهاي خويش كن! حال مرا و دوستان و دشمنانم را نيكوترين حالها قرار ده! گناه مرا و دوستان و دشمنانم را بكاه و چشم پوشي كن! نيكي مرا و دوستان و دشمنانم را افزون و تاييد بفرما! مرا و دوستان و دشمنانم را دوستي روزي فرما! مرا و دوستان و دشمنانم را عاشق كن! عاشق خويش و دوستان و دشمنانمان كن! آمين يا رب العالمين!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 21:00

باز خيالاتي شده ام! دوباره در خيالِ هوايت هوايي شده ام! باز در خيالاتم تو را مي جويم! غافل از اينكه هم اينك در كنارم هستي، نه در خيال كه در حقيقت نزديكم هستي، نزديكتر از هر واقعيتي كه نزديكتر مي دانم! و با اين خيال خوشم كه گاه گاه به غفلتم از خيالت متوجه ام ميگرداني! اگر همه ي اينها را به كناري بگذاريم، باز هم خيالت در هر حالتش خوش است! چه من در خيال تو باشم چه نباشم! آه! مرا باش هر جا با تو نيستم، حتي در خيال! مرا باش، همچنان كه در خيالم هم نمي گنجد! اصلا بيخيالِ خيالاتِ من! باز خيالاتي شده ام!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی رنجبر تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 21:00

صفحه بندی